![]() |
![]() |
|
| ...عکس کشتی کج ::.:: عکس های خنده دار ::.:: جوکهای توپ و با حال ::.:: هرآنجه را که بخواهید ... |
|
فروش CD کشتی کج (فقط تهرانی ها) مجموعه کامل از کشتی کج کاران معروف و پر طرفدار همه در ۴۰ (چهل) CD + یک کیف cd چهل تایی مجانی. قیمت : بیست و پنج هزار تومان. دوستان عزیز برای سفارش می توانند از ایمل یا تلفن و یا پیام کوتاه استفاده کنند. Email : djmahdi_666@yahoo.com Tel : 09127179520 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
سلام: من چند وقتی نبودم شرمنده. ولی این بار با دست پر برگشتم امید وارم از مطالب جدید لذت ببرید. با تشکر |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
جوکهای قشنگی داره یه نگاه بندازی بد نیست.
برای مشاهده روی ادامه مطلب کلید کنید
..:: نظر یادتون نره ! ::. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:59 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
این بار براتون (اس ام اس) های زیادی را گذاشتم امید وارم وقت کنین همش را بخونین (خیلی زیاده) نظر یادتون نره برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:49 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
پيغام هاي خطا مودم (Modem errors) در اين بخش فهرستي کامل از كدها و معنی پیغامهای خطای مودم را در هنگام متصل شدن به اينترنت وجود دارد
برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
دیوانه اولی: مگه تو کری که جواب سلام منو نمیدی
دیوانه دومی: نه من لالم . داداشم کره یه بار یه ترکی دستش درد می گیره یه استامینوفن میندازه تو آستینش یه روزی تركه میاد تو آب نگاه می کنه و عکس خودشو میبینه بعد میگه: جل الخالق! اسب ابی دیده بودیم ولی خر آبی ندیده بودیم یه نفر میخواسته خود کشی کنه میره تو گلدون میشینه و میگه به من آب ندین خر و گاو دعواشون میشه- خره میره رو دیوار مینویسه: گاو خر است یه اصفهانی موز میخوره معده اش تعجب می کنه عبود یه هزار تومنی پیدا می کنه - میندازش رو زمین و میگه ما از این شانس ها نداریم یه ترکی با پسرش رفته بودن باغ میوه دزدی - بعد یکدفعه صاحب باغ پیداش میشه و دزدها پا به فرار میگذارن - بعد صاحب باغ از پشت سرشون داد میزنه: آی کره خر وایسا ! بعد پسره به باباش میگه:بابا تو فرار کن که من شناسایی شدم دوتا گوجه قرمز باهم دعواشون میشه-یه گوجه سبز میاد جداشون کنه قرمزا بهش میگن: سید !تو دخالت نکن توی یه دیوونه خونه همه داشتن می زدن و می رقصیدن به غیر از یکی - ازش می پرسن: تو چرا نمی رقصی؟! میگه آخه من عروسم یه ترکی میره کتابفروشی و میگه: آقا کتاب ترک دانا دارید؟ فروشنده میگه نه بابا جان ما از این کتابهای تخیلی نداریم اولی: شنیدی مهتاج خانم یه روزه پنج کیلو وزن کم کرده دومی: نه ! چطوری اولی: آخه دماغشو عمل کرده اولی: اگه گفتی چرا یه اسکلت نمیتونه از بالای برج صد طبقه بپره پایین دومی: نه . چرا اولی: آخه چیگر نداره به یک اسکلت میگن یه دورغ شاخدا بگو میگه: تپلویم تپلو ! صورتم مثل هلو یه تهرانی میره نون بخره میبینه صف مردها شلوغه - میره تو صف زنها و میگه زنم گفته دوتا نون بدین یه مرغی به یه مرغ دیگه می رسه و میگه : نوک داری؟ مرغ دومی میگه آره ! چند دهم میخوای این هم یه جوک دروغکی محققان میخواستن ببینن که مهر مادری تو وجود یه میمون چقدره!برای همین هم یه میمون رو با بچش میندازن تو یک قفس و زیر پاشون آتیش روشن می کنن اولش می بینن که میمونه بچش رو گرفته بالا تا نسوزه ! اما بعد که زیر پاش داغتر میشه بچش رو میذاره زیر و خودش میره روی بچش وا میسه معلم : احمد بگوببینم پرستو ها کی به سمت جنوب پرواز می کنند احمد: وقتی که دمشان به سمت شمال باشد یه روز ملا از روی یه جوی بزرگ می پره و شورتش پاره می شه بعد با خودش می گه : خوب شد شورت پام بود وگرنه کونم پاره می شد یه مردی پیش پسرش می گوزه.بعد پسرش ازش می پرسه بابا این چی بود؟مرده میگه پسرم این باد شمال بود. روز فردا معلم از پسره می پرسه: بگو ببینم باد شمال از چه سمتی می وزه؟ پسره میگه: آقا اجازه-از سمت خشتک بابام لره از باجه تلفن مياد بيرون يكي بهش ميگه سالمه ؟ لره ميگه سالمه ولي آفتابه نداره پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.» پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟» رشتیه خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش. معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟» دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.» روزي یک ترک به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.» ترک:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!» دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟» ترک: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!» معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟ دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.» فيلي در استخري شنا مي كرد. مورچه اي سر رسيد و گفت: بيا بيرون كارت دارم. فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي. یه رشتی با عينك دودي كنار دريای خزر مي رود و مي گويد: چقدر نوشابه سياه! سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟» خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.» سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟» خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.» اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟» دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.» يك روز يك ترک از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر. پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ » پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!» پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي » پسر با شرمندگي:«نمي خواهم شما را بترسانم ، ولي امروز صبح معلم رياضي مان گفت كه از اين به بد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند ، تنبيه مي شود» یک رشتی ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ترکه که كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.» معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.» دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.» دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.» رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.» مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟» رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.» دیوانه اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.» دیوانه دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.» دیوانه اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟» دیوانه دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.» اولي: تا به حال به هيچ كدام از آرزوهاي دوران كودكي ات رسيده اي؟ دومي: بله، وقتي بچه بودم و مادرم موهايم را شانه مي كرد، آرزو داشتم كچل بشوم عبود پوست موزي روي زمين مي بيند و مي گويد: «اي واي! باز هم بايد بيفتيم!» يك روز به يك ترکی مي گويند: «سه تا آرزو كن.» - اول يك ماشين پژو ۲۰۶ پيدا كنم؛ بعد يك ۲۰۶ ديگر پيدا كنم؛ سومين آرزويم هم اين است كه يك ۲۰۶ پيدا كنم. - چرا هر سه تا آرزويت يكي بود؟ - براي اين كه اين سه تا را بفروشم و يك ماكسيما بخرم. معلم تاريخ: آهاي! تو كه با آن قد بلندت ته كلاس ايستاده اي و بر و بر من را نگاه مي كني، بگو اسكندر مقدوني كه بود. - نمي دانم. - چه كسي ناصر الدين شاه را كشت؟ - نمي دانم. - پس با اين وضع چطور مي خواهي امتحان تاريخ بدهي؟ - من كه نمي خواهم امتحان بدهم. آمده ام بخاري كلاس را تعمير كنم. اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم. دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است. از شخصي پرسيدند: فاصله ميان خنده و گريه چيست؟ او جواب داد: انسان با چشم گريه مي كند و با دهان مي خندد، فاصله ميان دهان و چشم هم دماغ است دكتر: خب، بيشتر، وقتي به چه چيزي فكر مي كني افسرده مي شوي؟ بيمار: راستش را بخواهيد، به پرداخت ويزيت! يك نفر مي رود مطب دكتر و مي گويد: «آقاي دكتر، مشكل من اين است كه كسي مرا تحويل نمي گيرد!» دكتر مي گويد: «مريض بعدي!» معلم به دانش آموز :«يك جمله بگو در آن چاي باشد.» دانش آموز :«اجازه ! قوري.» شكارچي اول: ببين چه كبك زيبايي شكار كرده ام. شكارچي دوم: اين كه كلاغ است نه كبك. شكارچي اول: نه ديروز برادرش را زدم، امروز او لباس سياه پوشيده است! محسن به همسايه اش گفت: «جلوي اين سگت را بگير! امروز جوجه ما را خورده است.» همسايه او با خوشحالي گفت: «خوب شد گفتي كه ديگه امروز بهش غذا ندهم.» اولي: با عمويت كجا مي روي؟ دومي: او را مي برم فروشگاه محله مان؛ چون آن جا نوشته «خريد براي عموم آزاد است!» اولي: من يك پسر دارم كه هر روز بيشتر شبيه من مي شود؟ دومي: اگر وقت داري ببر دكتر تا جلوي اين بيماري را بگيرد! اولي: يك فوتباليست را نام ببر كه يك درجه برتر از مارادونا باشد. دومي: ماراسه نا. دو ديوانه در حياط تيمارستان قدم مي زدند. ديوانه اولي به تير چراغ برق كوبيد و گفت: هر چه در اين خانه را مي زنم، كسي جواب نمي دهد. ديوانه دومي گفت: عجيب است. چراغشان هم روشن است |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-اصفهانیه به پسرش میگه برو از همسایه 2 تا نون بگیر . پسرش میره بر میگرده میگه همسایه نون نداد . میگه خاک بر سر خسیسش کنن برو از یخچال خودمون دو تا نون بردار بیار. 2-به ترکه میگن قبله کدوم طرفه؟ میگه کجا رو بهت آدرس دادن؟ 3-تركه ميره دستشويي .درو نميبنده بهش ميگن چرا درو نبستي ؟ ميگه كه ميخواي درو ببندم از تو سوراخ در منو نگاه كني ؟!! 4-ترکه میخواسته زنشو بکشه تو غذاش چاقو میریزه 5-يارو هر روز زنشو كتك ميزده آخرش يه روز زنه شاكي ميشه ميره خونه باباش باباشم ميگيره دختر شو حسابي كتك ميزنه ميگه برو به شوهرت بگو اگه تو دختر منو ميزني منم زنتو ميزنم 6- به یه ترکه میگن جسم شفاف رو تعریف کن میگه جسمی که بشه از این طرف اون طرفشو ببینی. میگن باریک الله یه مثال بزن؟ میگه نردبون!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-جوايز قرض الحسنه بسيجيان 1000 دستگاه تانک ذوالفقار 2000 موشک شهاب 3 5000 چفيه هر سانت ريش در هر روز 10 امتياز 2-جوايز قرض الحسنه بسيجيان : 99 تسبيح 99 دانه اى به 100 نفر 100 عدد جانماز به 99 نفر 200 متر چپيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر) هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتياز آخرين مهلت تا پايان هفته بسيج 3- نوار قلب نرمال :: _/l_/l_/l_/l_ اصفهاني:: _$_$_$_$_$_ تركه:: _!_?_!_?_!_?_ لره:: __________ 6-دعاي دختر مجرد: اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا و ارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و قدا رشيدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا 7-دعاي پسر مجرد اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا 8-تو جاده پليس جلو يه ماشينو ميگيره و ميگه چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برندهي 100 هزار تومن شدي حالا ميشه بدونم ميخواي باهاش چي كار كني؟ مرد ميگه:ميرم گواهينامه ميگيرم زنش سريع ميگه :جناب سروان اين وقتي اكس ميزنه پرت و پلا زياد ميگه بچشوون از اوون پشت ميگه بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مياد :از مرز رد شديم يا نه؟ 9-تركه ميره كولر بخره، فروشنده ميگه: آبي باشه؟ تركه ميگه: اگه گرمزشو دارين بدین!!! 10-بسیجییه میره داروخونه میگه اقا شربت شهادت دارین؟؟؟ 11-پسره خوب تنهايی ميره سينما .يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره. يه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده. يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومی نميشينه. يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نميکنه. 12-لره تلويزيون ميخره بعد کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
طنز فوتبالیستی 7-جام جهاني ۲۰۴۶ : شوت سنگين فوروارد ايران با برخورد به تابوت علي دايي راهي اوت شد 8-قسمتي از وصيت نامه علي دايي: بعد از مردنم مرا در ورزشگاه آرادي به خاک بسپاريد تا هميشه در زمين باشم 3-فيلم هاي در حال ساخت در سينماي ايران : دوقولوهاي افسانه اي با حضور برانکو و چلنگر ! - پت و مت با حضور رحمان رضايي و ميرزاپور ! - تام و جري با هنرمندي حسين کعبي و فيگو ! - زندگي پيامبران با حضور افتخاري علي دايي در نقش حضرت نوح 20-می دونی فرق تو با گاو چیه؟........ناراحت نشو شوخی کردم بابا هیچ فرقی ندارین به نيت 124000 پيامبر اين اس ام اس رو واسه 124000 نفر بفرست خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1- ترکه خوش تیپ میکنه یه دختره می بیندش بهش میگه : بخورمت ترکه بهش میگه: این گه خوریا به تو نیومده 2-دو تا خجالتي با هم ازدواج ميكنند.بچه شان آب ميشه 3-ترکه ميخواسته هواپيما دزدي کنه.ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نميرم.ترکه ميگه خب برو دبي.يارو ميگه نميرم.ترکه ميگه پس برو اردبيل يارو ميگه نميرم.بعد ترکه بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم!! 4-ترکه میره جبهه فرداش بر میگرده میگن چرا برگشتی؟ میگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازی میکردن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1- به تركه مي گن مي دوني چرا روي خيابون ولي عصر اين اسمو گذاشتن ؟ مي گه:چون صبح و ظهر هيچ خبري نيست ولي عصر بيا ببين چه خبر. 2-یارو وصیت میکنه : من هیچی نماز قضا ندارم فقط برام ۲۰ سال وضو بگیرید! 3- دو تا خجالتي با هم ازدواج ميكنند.بچه شان آب ميشه 4- یارو یه جیرجیرک پیدا میکنه تا صبح روغنکاریش میکنه 5- ترکه از جلوي سينمای اردبیل رد ميشه اسم فیلم را که میبینه میگه: نگاه کن!!!!!!!!. این شهر یک سینما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران.!!!!! 6- يه روز آشغالی مياد دم درخونه ترکه ميگه آقا آشغال داريد؟ ترکه داد ميزنه تو خونه خانم آشگال داريم؟ زنش ميگه آره آره داريم....!!!! ترکه ميگه آره داريم، نميخايم! 7- يه روز يه ترکه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو ترکه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. ترکه يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تکون نخورد. ترکه که خيالش راحت شده بود که ميافته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه. 8- از لره میپرسن ۱۲ فروردین چه روزیه؟؟؟ میگه روزی که میریم جا می گیریم برای ۱۳به در!!! 9- ترکه از يه نفر غريبه مي پرسه: ببخشين آقا من شرمندم، روم به ديوار، گلاب به روتون، گل به روتون، من بميرم که اين سؤالو مي پرسم ... طرف مي گه اشکالي نداره بابا، بپرس؟ ترکه مي گه: ببخشيد، اسمتون چيه؟ طرف عصباني مي شه و مي گه: والا اين جور که شما مي گين: گه !!!! 10- تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي 11- یارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان رحيم وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق الله علي العظيم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-كرده رو ميندازن جهنم روز بعد ميبينن هيچ كس تو جهنم نيست ميرن تحقيق ميكنن ميبينن كرده همه رو قا چاقي وارد بهشت كرده 2-سمنانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش 3-يه ترکه اسم نويسي ميکنه واسه موبايل… ميگه : خدا کنه کنه نوکيا در بياد 4-به يه تركه ميگويند چرا قبض اب وبرق را دوست داري ميگويد چون پشت ان نوشته مش ترك گرامي… 5-آبادانيه مياد تهران سوار اتوبوس ميشه، بليط اتوبوسراني آبادان رو ميده دست راننده. يارو ميگه: داداش اين بليط مال اينجا نيست. آبادانيه ميگه: ولک روشو خوب توجه نکردي، نوشته آبادان و حومه 6-مغزه تركه رو ميشكافن ببينن توش چيه ميبينن يه لره نشسته داره فكر ميكنه 7-امام جمعه تبریز فتوا داده قبل از اینکه آب بخورید، 3 بار باید بسم الله بگید، چون توی آب 3 تا جن داره، دو تا اکسیجن و یه دونه هیدروجن 8-بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرون .میگه الحمدلله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین تا حسابمون با هم قاطی نشه . 9- لره لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا با لگد ميزنمت. 10- توی یه عروسی یکی داشته رقص هلیکپتری میزده لره جو می گیرش آرپیجی میزنه! 11- ترکه سوار الاغ داشته ميرفته.هر که به او نگاه ميکرده ميگفت:چيه خر دو طبقه نديدی 12- زن بايد نجيب باشه مثل اسب. چشماش قشنگ باشه مثل آهو .زيبا و باوقار باشه مثل طاووس و براي ازدواج مرد فقط بايد خر باشه. 13- سوال تیزهوشان اردبیل : روز ۱۳ آبان چه روزیست؟؟ الف)۱۷ مرداد ب)۳۲ خرداد ج)آغاز سال ۱۳۸۶ د)هر سه گزینه صحیح می باشد 14- پسر لري با دختر تهراني ازدواج مي کنه فاميلاي عروس تو جشن عروسي مي خونن سبد سبد گل ياس عروس ما چه زيباست فاميلاي دوماد مي خونن گوني گوني پشگل عباسعلي خوشگل. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند! ۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد! ۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد! ۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد! ۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است! ۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی! ۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است! ۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم ! ۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند! ۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد! ۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر! ۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو! ۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد! ۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد! ۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون! ۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است! ۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد! ۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق! ۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه ! ۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است! ۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره ! ۲۲- یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
اینم فوتبالیستا: علی دایی: یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، آرژانتینِ دُرچه پیاز، آلمانِ سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه. در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند. علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند. ابراهیم میرزا پور: دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید. هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد. حسین کعبی: کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است. نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند. یحیا گل محمدی: وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند. در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع ميشن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالامجان..اوهو...وصيت ميزنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد! 2-دو تا ترك سر اينكه كدوم وسط بخوابن دعواشون ميشه. 3- غضنفر ميشه قاضی بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك !!! 4-تو ارديبل مانور ميذارن ... دشمن فرضی پيروز ميشه 5-ازغضنفر مي پرسن تو چرا جورابت اينجوريه؟يه لنگش آبيه يه لنگش قرمز ؟ ميگه نميدونم والله، يه جفت ديگه هم همينطوري تو خونه دارم ! 6-به يه معتاده ميگن اون دويست تومني رو از زمين وردار معتاده برميگرده ميگه : مگه من وژنه بردارم؟ 7-ازترکه میپرسن شغلت چیه:میگه: یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلشو لو نمیده 8-از یه بسیجیه می پرسن : دو خط موازی چیه ؟ میگه : دو خط موازی دو خطی هستند که هیچ گاه بهم نمیرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبری! 9-دو تا تركه دو تا گاو ميخرن ، اولي به دومي ميگه : حالا چيكار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن ؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن ، من يه گوش گاومو ميكنم . بعد از چند وقت ، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه : تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم . از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه . خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه ، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه : اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!!! 10-شيطان اکس مي خوره مردم رو به راه راست هدايت مي کنه |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-تركه يه ساعت پيدا ميكنه ميگه : اين ساعت آبي زيمنس مال كيه ؟ يه آقايي ميره ميگه مال منه . تركه ميگه نشونيشو بده. اقاي ميگه :آبي زيمنس .تركه ميگه : اينا رو كه خودم گفتم تو بگو ساعت چنده؟!؟! 2-به تركه ميگن: برو 1000 درخت با اره برقي بكن تركه 996 تا ميكنه بعد خستش ميشه ميشينه ميگن چرا نشستي روشنش كن 4 تا ديگه هم بكن ميگه : ا .مگه روشن هم ميشه. 3-تركه رستوران ميزنه ساعت 2 براي صرف نهار ميبنده 4-به تركه ميگن روزي چقدر كار مي كني؟ ميگه 25 ساعت . ميگن خوب اين جوري كه نميشه. ميگه: خوب صبح يك ساعت زودتر بيدار ميشم
6-ترکه میره خیاطی میگه آقا این پارچه رو بگیر واسم کت شلوار بدوز هفته بعد میخوام نیام هفته بعد بگی چرخم خراب بود ، مریض بودم ، نرسیدم، واسم مسافرت پیش اومد و از این بهونه ها ولش کن نخواستم اصلا پارچه مو بده ببرم 7-ترکه ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته سینه می زنه 8-اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:
كجاش رفته
چرا نميان تو؟
9-ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت میرفته , یه دفعه رادیو پیام میگه : "رانندگان عزیز که در لاین تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن یه اتوموبیل در لاین مخالف در حرکت است" ترکه همینجور که داشته فرمونو اینور اونور میکرده میگه : لامصبا یکی دوتام نیستن ... 10-یه روز ترکه تو خیابون داشته میرفته , یکی بهش میگه آقا چرا پای چشت کبوده ؟ ترکه میگه : جان من ؟ درد هم میکنه ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-به ترکه ميگن عجب مملکت خر تو خری داريم ميگه آره بابا من ۳ بار رفتم سربازی هيچکی نفهميد. 2-يكی ميره پيش خدا ميگه : خدايا چرا زنها اينقدر زيبا هستند ؟ خدا
میگه : تا شما مردها اونها رو دوست داشته باشيد ، بعد ميپرسه
پس چرا اينقدر احمقند ؟ خدا ميگه : آخه اونها هم بايد شما مردها رو
دوست داشته باشن دیگه 3-يه تركه داشته پرتقال پوست ميكنده با خودش ميگفته خدا كنه
داخلش موز باشه 4-از ترکه می پرسن چی شد ترک شدی ميگه خر هار گازم گرفت 5-يه روز دو تا پيغمبر داشتن ميرفتن يه صد تومني پيدا ميکنن که
سرش دعوا ميشه. خلاصه بعد از کلي جنگ و دعوا به توافق ميرسن
که تاس بندازن هرکي بيشتر آورد صد تومنيه مال اون بشه. اولي
تاسو ميندازه شيش مياره و دومي هم ميندازه هفت مياره! اوليه
عصباني ميشه ميگه خاک تو سرت براي صد تومن معجزه کردي؟! 6-به آمريکا ميگن چرا اومدی عراق؟ ميگه آخه امام حسين طلبيد!
ميگن کی ميری؟ ميگه هر وقت امام رضا بطلبه! 57ترکه رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي "
امام با سالاد " ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين " خدا با
ماست 8-یه ادمخوار میره تبریز از گشنگی میمیره 9-ترکه پلیس مخفی میشه ، سه ساله هنوز کسی نمیدونه
کجاست 10-جاهله واستاده بوده سر كوچه، هي اخ و تف مينداخته، باخودش
ميگفته: نامرد عجب دست فرموني داشت! يك بابايي ازش
ميپرسه: ببخشيد، ميشه بگيد چيكار ميكنيد؟ جاهله (يك تف غليظ
ميندازه) ميگه: طرف تو كوچه شيش متري با تريلي هيجده چرخ اومده
بود ميخواست دور بزنه گفتم نميشه گفت: اگه شد چي؟ گفتم اگه
شد بيا برين تو دهن من! ! نامرد عجب دستفرموني داشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
سلام: ای کسی که داری میخونی اگر کسی به اسم حسن زنگ زد وسراغ من را از تو گرفت بگو من را نمی شناسی. آخه من گیتارش را برداشتم. مراحل رشد انسان عبارت است از: نوزادی ، کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، بزرگسالی ، میانسالی ، پیری ، کهنسالی ، مرگ ، پوسیدن ، فوسیل شدن ، علی دایی تو : خری ، گاوی ، الاغی ، سگی ، گوسفندی ، شتری ، قاطری ، برای فروش نداری. یک روز بچه میمونه به مامانش میگه: مامان چرا میگن ما زشتیم ؟ مامانش میگه برو خدا شکر کن که شبیه به اونهایی که دارن این وبلاگ رو می خوانند نیستی. (این مطلب فقط جنبه ی شوخی دارد. وگرنه همه شما خوشگلید و عزیز، مثل خودم) سه تا حیوون از باغ وحش فرار می کنند یکی شون میره طرف جنگل اون یکی را می گیرند سومی هم داره وبلاگ می خونه. (این مطلب فقط جنبه ی شوخی دارد. وگرنه همه شما خوشگلید و عزیز، مثل خودم) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-تو در قلب من جا داری تو در دل من جاداری تو در رگهای من جاداری رفتم دکتر گفت انگل داری 2-دلم میخواد بخورمت، نه بخاطر اينكه عسلي، نه بخاطر اينكه جيگري، فقط...فقط ميخوام يه گوهي تو زندگيم خورده باشم 3-يه روز يه جنگل بود درخت نداشت. يه شكارچي بود تفنگ نداشت. يه تفنگ بود كه فشنگ نداشت. بعد اون شكارچي كه تفنگ نداشت با اون تفنگ كه فشنگ نداشت يه گوزن شكار كرد كه شاخ نداشت گوزن را انداخت نوي كيسه كه ته نداشت اين داستان كه نويسنده نداشت نويسنده هم اسم نداشت هر چند اين داستان سرو ته نداشت ولي ارزش سر كار گذاشتن رو كه داشت 4-اگه دلتنگ باشی کسی نمی فهمه ... اگه عاشق باشی هیچ کس نمی فهمه.... اگه درد داشته باشی هیچ کس نمی فهمه... ولی کافیه فقط یه دفعه بگوزی تا همه بفهمن 5-اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود 6-اگه گفتی این چیه: V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V جواب: از اون بالا کفتر میایه... دو سوالی که ذهن دکتر ها و دانشمندان را مشغول کرده فکر نکنم جواب دادن به آن کار چندان آسانی باشه.این دو سوال فکر خیلی ها رابه خود مشغول کرده و از هر کسی که این سوالها را می پرسیم از جواب دادن به آن عاجز است. حالامن این سولات را از شما می پرسم. جواب انها را همراه با نظر بدهید. سوال 1: چه جوری گاو حسن نه شیر داره نه پستون. شیرش را بردن هندستون؟ سوال 2: اگر پسر شجاع نبود به پدرش چی می گفتند (یا به چه اسمی صداش می زدند) |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
1-ترکه ساعت می خره بلد نیست بخونه یه نفر می پرسه
ساعت چنده؟ تركه ساعتش رو نگاه ميكنه ميگه بدوبدو ديرت
شده 2-یه لره میاد تهران میبینه همه استین کوتاه پوشیدن.میگه ای
بابا پس اینا چه جوری دماغشونو پاك ميكنن 3-الاغه داشته با كرهاش تو خيابون ميرفته، كرهاش ميپرسه:
مامان، چرا ما همش سرمون پايينه؟ الاغه ميگه: آخه اين تركا
واسه ما آبرو نذاشتن 4-تركه ميميره، باباش رضايت نميده
ميدند، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع
ميكنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد
اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم ميكنند،
ساندويچاشونو باهم عوض ميكنند 7-تركه ميخواست بره تهران دوستش بهش ميگه رفتي تهرون
اگه كسي چيزي بهت گفت جوابشو بده وگرنه پر رو
ميشن .ميگه باشه .رسيد تهران بغل يه ديوار وايساده بود يه
بچهه مياد بهش ميگه آقا شما چرا اينجا وايسادي. تركه :
وايسادم كه وايسادم به درك كه وايسادم 8-مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي
شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه :آره ولي لگتي كه تو دلش زدم
ابتكار خودم بود 9-بچه ميمونه به مادرش مي گه: ما چرا اين قدر زشتيم ؟؟
مامانش ميگه : برو خدا را شكر كن كه شبيه اوني كه جكا رو
مي خونه نيستي....
تركه ميگه : مگه مريض بودي؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط محمد مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| شناخت کشتی کج |
سلام:
من مهدی هستم(djmahdi) من متولد 1367 هستم .بچه تهران. ساکن منطقه 2. سال اول دانشگاه دررشته ی نرم افزار (برنامه نویسی)مشغول به تحصیلم. 4ساله دارم بدن سازی کار می کنم. هیکلم کمتر از عکس بالا نیست. امیدوارم من را شرمنده کنید واز این وبلاگ خوشتون بیاد هر چی راکه بخواهید کافی است بایک نظر آن را به دست بیاورید. 09127179520 |
| کشتی کج کاران روزانه |
|
سایت گوگل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های زیبای پیشین |
|
شهریور 1386 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|